شعر

سکوت

شعر سکوت از محمد علی‌نوری

سکوت

گاهی مردی‌ست

ایستاده بر میدان اصلی شهر

و گاه چوپانی‌ست

تکیده بر درختی خشکیده

حرکت می‌کند

و می توانی ردَّش را

بر شیار سنگ‌فرش‌ها دنبال کنی

حرف می‌زند

و خوب که دقت کنی

صدای سوت زدنش

از ردیف میله‌ها به گوش می‌رسد

پنجره را می‌بندم

هر چند برای تو این شهر امن باشد

که پله‌هاش

کفش‌ها را بالا ببرند

و پل‌هاش

اتومبیل‌ها را جا‌به‌جا

من اما در سکوت این اتاق

دستی را می‌بینم

که بی‌دلیل پرده‌ها را تکان می‌دهد

و گلدان‌ها را از روی طاقچه

نقش بر زمین

بترسید از سکوت‌هایی که می‌توانند

برخیزند

از سکوت‌هایی که می‌توانند

زنجیر پاره کنند

محمد علی‌نوری

کتاب پرنده اگر برگردیم

انتشارات آرادمان