سکوت
گاهی مردیست
ایستاده بر میدان اصلی شهر
و گاه چوپانیست
تکیده بر درختی خشکیده
حرکت میکند
و می توانی ردَّش را
بر شیار سنگفرشها دنبال کنی
حرف میزند
و خوب که دقت کنی
صدای سوت زدنش
از ردیف میلهها به گوش میرسد
پنجره را میبندم
هر چند برای تو این شهر امن باشد
که پلههاش
کفشها را بالا ببرند
و پلهاش
اتومبیلها را جابهجا
من اما در سکوت این اتاق
دستی را میبینم
که بیدلیل پردهها را تکان میدهد
و گلدانها را از روی طاقچه
نقش بر زمین
بترسید از سکوتهایی که میتوانند
برخیزند
از سکوتهایی که میتوانند
زنجیر پاره کنند
محمد علینوری
کتاب پرنده اگر برگردیم
انتشارات آرادمان
