یادداشت

در ستایش عکس‌ها

در ستایش عکس‌ها - محمد علی‌نوری

در ستایش عکس‌ها

هر عکس موجودی‌ست زنده که به سبب گذر زمان، حرف‌های تازه‌ای دارد. عکسی که از پایکوبی شب گذشته ثبت شده است، صبح فردا صدای دیگری دارد، عکسی که نوروز گذشته از صورت روستا به جا مانده، رنگ دیگری و عکسی که از راهروهای آخرین روز دانشگاه، از مسیر بلند رسیدن به پادگان اولین روز خدمت سربازی و از راه پله‌های منتهی به پشت درب اتاق عمل بیمارستان، به جا مانده، سکوت دیگری دارد.

عکس‌ها وارونه‌اند. اتفاقاتی که پشت عکس‌ها در جریانند مسئله‌اند. ایستاده‌ای و در سکوتی عمیق دست‌هایت را به هم گره زده‌ای و جمعیتی از صداها، رنگ‌ها و بوها در آن‌طرف عکس‌ها در حرکتند. از عکس تلالو نور، لابلای برگها، تاریکی بیرون میزند و از شراره‌های آتش کنار ساحل ، باد خنک. از نوشیدنی‌های تلخ، شیرینی به جا می‌ماند و از میوه‌های نارس، پختگی. آن طرف عکس‌ها غوغایی‌ست و این ماجراهای پشت عکس ها هستند که ما را در خود فرو می‌برند.

عکس‌ها میز محاکمه‌اند. بی‌‌هیچ اذن و دعوتی تو را به دادگاه عدالت خود می‌کشانند و از تو می‌پرسند. چطور توانستی در این عکس به جای خودت از لباس‌هایت عکس بگیری؟ صندلی‌های خالی این عکس را دوست داری با چه کسانی پر کنی؟ چطور توانستی آن‌همه اشک را در این عکس پنهان کنی؟ از بین آدمهای توی این عکس دوست داشتی چه کسی را بیرون بیاوری؟ چه کسی را دوباره در آغوش بکشی؟ روی پاهای چه کسی دراز بکشی؟

خوش به حال عکس‌هایی که به قامت کوه‌های پشتشان محکم و استوارند و به اندازه‌ی صورت درخت‌هایش سرسبز و زنده. خوش به سعادت عکس‌هایی که به اندازه‌ی برف‌هایش روشن و لطیف‌اند و به رسم رودخانه‌هایش، جاری و زلال. نه آن‌ها که نقاب به صورت دارند. نه آنها که پشت رنگ‌ها پنهان شده‌اند و نه آنها که از چیزی که در عکس‌هایشان می‌بینند، فرار می‌کنند. که صورت غم هم زیباست و در هر سکونی، حرکتی‌ست و هر تنهایی، بزمی‌ست سرشار.

از لحظه ها عکس بگیریم و به حافظه بسپاریم. که هر عکس کتابخانه‌ای ست بزرگ، پر از قصه‌ها و روایتی تازه، سینمایی‌ست پویا و صحنه‌ای‌ست پر از نمایش‌های نفس‌گیر که در گذر زمان هر بار از خود چهره‌ای تازه می‌آفریند.

محمد علی‌نوری

مردادماه هزاروچهارصدوچهار