
ابوعطا
مادربزرگ دو عدد توت خشک از پیاله برداشت، استکان کمر باریک را به لبانش نزدیک کرد و گفت: دلتنگی هم مثل نان، قد میکشد. من هفت سال بیشتر نداشتم. پدرم یک عطاری داشت نبش بازار مسگرها.
وبسایت محمد علینوری؛ شعرها، داستانها و یادداشتها .

مادربزرگ دو عدد توت خشک از پیاله برداشت، استکان کمر باریک را به لبانش نزدیک کرد و گفت: دلتنگی هم مثل نان، قد میکشد. من هفت سال بیشتر نداشتم. پدرم یک عطاری داشت نبش بازار مسگرها.

پیرزن تنها و عبوس، هر بار که توپمان توی حیاطش میافتاد، پارهشدهاش را تحویلمان میداد. این بهار اما مهربانش کرده بود. در را باز میکرد که خودمان توپ را برداریم. حتی ظهرها یک کاسه توت شیرین هم مهمانمان میکرد.این بار اما به بهانه توت، توپ را انداخته بودیم. هر چه در زدیم

از پشت پرده صدای تشویق را میشنیدم، بالاخره نوبت من شد. نوبت رمانِ «خاطرات یک ساطور». باید مینشستم در مقابل حضار و در مورد دلایل موفقیت این رمان به سوال روزنامهنگاران و خبرنگاران پاسخ میدادم: «ایدهی اولیهی این رمان از کجا سرچشمه گرفته است؟

پرنده اگر برگردیم و درخت نباشد چه؟ نگاهمان را به کجا بیآویزیم؟ برگردیم و اگر ابر نباشد چرک رختهایمان را به که بسپاریم؟ برگشتیم اگر خاک دستهایمان را نگرفت؟.بر نمیگردم و پناه میبرم به هوایی که همه جا هست به لکهی نشسته روی شیشهها به سکوت پردهها. پناه میبرم به زبانم که بی

_مادر…مادر…مادر…–جانم محمد علی دست بردار از سرم دارم برای غذای شب مشت پاک میکنم چیزی برای خوردن نداریم. من اما سیر شدم دیگر و مشت بود آنچه را که باید میخوردم. آری مشت انگشتهای تنیده در هم یکی در پس دیگری بزرگتر کنار کوچکتر همین که همیشه خودش را میکوبد همین که

به سایهای که ناگزیر است همواره مرا همراهی کند فکر میکنم به بوسههای اتفاق نیفتادهی روی لبم به دستهام که بیش از حجم جیبهایش به کشف سرزمینهای ناشناخته برنخاسته است چیزهای زیادی هم هست که از آنها سر در نمیآورم از پرندگانی که سیم برق را به شاخهی درختان ترجیح میدهند از ریل

سکوت گاهی مردیست ایستاده بر میدان اصلی شهرو گاه چوپانیست تکیده بر درختی خشکیده حرکت میکند و میتوانی ردَّش را بر شیار سنگفرشها دنبال کنی حرف میزند

تنهایی در بین جماعتی از آدمها بزرگتر است، یا در یک اتاق تنها؟ تنهایی وقتی که با صدای بلند میخندی در حدی که داری اشک میریزی، عمیق تر است یا وقتی که در سکوت فرو رفته ای؟ تنهایی یار آدمیست یا غارتگر؟